عطا ملك جوينى
840
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
( 42 - ) - ص 724 س 10 : « و هم درين سال ثمان و خمسين كافور وفات كرد » : وفات كافور اخشيدى به قول مشهور در سنهء سيصد و پنجاه و شش و به قولى در سنهء سيصد و پنجاه و پنج و به قولى ديگر در سنهء سيصد و پنجاه و هفت بوده يعنى به اقلّ تقديرات يك سال و به اكثر آنها سه سال قبل از ورود جوهر به مصر بوده است در هجدهم شعبان سال سيصد و پنجاه و هشت « 1 » . و به واسطهء وفات كافور بود كه امور مصر مضطرب گشته منجرّ به مداخلهء فاطميّين و فرستادن معزّ غلام خود جوهر را به آن سرزمين گرديد . پس آمدن جوهر به مصر در حيات كافور و خطبه نمودن كافور در مصر به نام معزّ و وفات كافور در سنهء 358 تمام اين فقرات به كلّى باطل و سهو واضح و از جملهء خبطهاى متعدّد متكثّر مؤلّف است كه در اين فصل راجع به فاطميّين تقريبا صفحهاى از آن خالى نيست . ( 43 - ) - ص 727 س 17 ، ابن دوّاس : نام و لقب اين سردار معروف الحاكم به امر اللّه را ابن عذارى مراكشى در كتاب البيان المغرب فى اخبار المغرب ج 1 ص 282 چنين نگاشته : « سيف الدّولة ذى المجدين حسين بن علىّ بن دواس الكنانى » . و الكنانى بدون شك تصحيف « الكتامى » است به دليل تصريح نجوم الزّاهرة طبع مصر ج 4 ص 185 : « سيف الدّولة ابن دوّاس من شيوخ كتامة » . و نيز تصريح تاريخ يحيى بن سعيد الأنطاكى ص 238 : « حسين بن دواس الكتامى » . ( 44 - ) - ص 730 س 7 ، الرّضىّ : لقب سيّد رضىّ معروف برادر سيّد مرتضى . چنان كه مشهور بر السنه است رضىّ به فتح راء و كسر ضاد و تشديد ياء است بر وزن فعيل . و علاوه بر شهرت اين تلفّظ ذهبى در كتاب المشتبه ص 226 نيز صريحا واضحا به التّثقيل ( يعنى به تشديد ياء ) ضبط كرده است . معذلك كلّه دخويه در رسالهء « قرامطهء بحرين » ص 11 پنج مرتبه اين كلمه را در مورد ما نحن فيه الرّضى « 2 » به كسر راء و فتح ضاد و در آخر الف مكتوبه به صورت ياء خوانده و نوشته است « 3 » . ( 45 - ) - ص 730 س 8 ، الشّيخ ابو حامد الأسفراينى : هو الشّيخ ابو حامد احمد بن ابى طاهر محمّد بن احمد الأسفراينى الفقيه از اشهر مشاهير فقهاء شافعيّه . رياست دين و دنيا در
--> ( 1 ) - رجوع شود به تاريخ ولاة مصر للكندى طبع اوقاف گيب ص 297 ، و ابن الأثير در حوادث سال 356 ، 358 ج 8 ص 229 ، 232 ، و ابن خلّكان در ترجمهء حال كافور ج 2 ص 302 ، و ابن عذارى ج 1 ص 236 ، و خطط مقريزى ج 3 ص 41 - 43 . ( 2 ) - Ar - Ridha . ( 3 ) - رجوع شود براى نظير همين سهو از همان مستشرق به سابق ص 838 .